
این وظیفه و تکلیف در طرح الهی به عهده امام رضا آلاف التحیّه والثناء و خواهر بزرگوارشان نهاده شد . پاکبازی در راه حیات توحید علیه کفر گسترده به عهده امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها بود و خداوند پیشاپیش برای دوران غیبت طراحی نویی تدارک دید . از امام رضا( ع) به بعد دیگر شیعیان یکپارچه می شوند و دیگر ناپایدار و پایدار از هم منفک شده و گسست و انشعاب و تفرقه محصول امام نشناسی تازه ای رخ نمی دهد . پس امام رضا (ع )شخصیت و امامی است که باید نقش ساختن یک وطن برای شیعیان را به انجام برساند . این امر با تدبیر الهی کشاندن امام هشتم و خواهر عظیم الشان ایشان به مرو و قم و شهادت و دفن ایشان در ایران محقق می شود .در نتیجه این طرح ، تضمین حیات مستمر معصوم در ایران تا زمان ظهور مهدی موعود عج عملی شد . امامی که شیعیان را گرد می آورد و کلام شان را نی سنود و سلتم شان را پایخ می دهد و الفت ومحبتی شگفت بین امام و امت اتفاق می افتد .
در سرزمین سازی برای اسلام ناب و منتظران آن منتظر، نه تنها حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها نقش قلب نورانی و کانون علم الهی و تربیت عالمان ربانی رهبر مقاومت برابر کفر و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام ایفا می نمایند بلکه انبوه امام زاده های مهاحر در قطعه قطعه خاکایران مرقد های شان به پناهگاه شیعیان و تداوم حیات معصوم در این وطن جدید بدل می شود تا ظهور . امام رضا از منظر درک این نقش آخرالزمانی بین ما ، غریب مانده است . اهمیت مسئله داشتن وطن برای مومنان تحت سایه کشتار و دربدری ، برای ما ناشناخته مانده است .
باید بدانیم کلا ، و ماهوا در جهان نامعصومان ، امام معصوم علیهم السلام غریب است . اگر هزاران سال هم بگذرد این
غربت وجودی چاره پذیر نیست . آنان اسمای نیکوی الهی و وجود متجسم رحمت پروردگار و رب العالمین هستند . این غربت محصول ناشناخته ماندن حقیقت وجودی آنان است که تنها پروردگارشان و اهل عصمت و طهارت علیهم السلام توانا به معرفت بر هستی آنان هستند و تنها خدا برآنان احاطه تامّ دارد . فاصله وجودی ما با حضرت از زمین تا آسمان است و این متشاء اصلی غربت شان میان ماست . پس غریب به معنای دوری از موطن و بعد حغرافیایی یک سوء فهم است . آنان بر ارض حکمروا هستند و در هر لحظه قادرند در هر نقطه جهان حاضر باشند . زبان و ابعاد مادی سبب غربت آنان نخواهد شد .
عدم معرفت به معنای غربت امامعلی بن موسی الرضا علیه السلام باعث کژ فهمی های دیگر و دنباله دار شد . و تا حد افترا به وجود ذیجود آن حضرت میش رفت و این هم نشان دیگر مظلومیت و غربت ایسان بود . این غربت میان کافران و اهل مذاهب دیگر رخ نداد و چه بسا عالمان و مدعیان پیروی و دوستداران شانچنین ظلمی را بر او روا داشتند . از جمله ستم های ما به ایشان وهم سازش با عفریت عباسی مامون و تقیه برای حفظ جانشان بود . و یا انفعال برابر حکومت غاصب و عدمجهاد و مقاومت برابر آن و سازش با خلیفه و کژ فهمی رفتار ایشان را تا حد توجیه حکومت منافق فاسد و کافر پهلوی به بعنوان شاه شیعی!!!!! گسترش دادن . و آن را مایه دلبستگی به حکومت محمد رضا شاه فاسد و فاسق و پافشارنده به اشاعه بیدینی قرار دادن .
اجازه دهید اول حقیفت عمل امام را که هرگز ذره ای منکر و حرام و مکروه در برخورد به امر ولایتعهدی مرتکب نشد توضیح دهیم. ایشان به سبب نفاق و حقیقت نداشتن پیشنهاد مامون در باره پذیرش خلافت ، که ظاهرا دادن حق به حق دا ر بود حاضر نشد در بازی پذیرش حق اهل البیت علیهم السلام شرکت کند واین مقامحق ایشان بود و او آن را به زور و با اعلام شهادت خود در این سفر ناگزیر بهپذیرش شد اما چرا؟
هیچ یک از دروغها در خصوص ایشان ذره ای حقیقت ندارد . پس حقیقت چیست ؟ در پشت لایه ظاهری ماجرا خود آن حضرت و امامان معصوم علیهم السلام ، بزبان دعا ، رازگشایی و روایت حقیقت کرده اند.
همه ماجرا به یک پیشدرامد طولانی آماده سازی عصر عدل جهانی و ظهور امام زمان عج ، رهبری الهی قیامت صغری و تحقق وعده پروردگار یکتا، مرتبط است .
☆☆☆☆
سند پذیرش ولایتعهدی عفریت به امر خداوند در بستر این طرح هم در روایت و هم در عمل و هم در موقعیت امامت ایشان و فقدان اختلاف تا ظهور امام زمان عج در میان شیعیان پس از ایشان نهفته است در حالی که پیش از ایشان مدام بر سر هر امامت تصفیه و جدایی ها رخ داده است . اما مهمترین سند ، مهمترین دعای امام زمان در زمان غیبت از خود ایشان است .
ما برآن تاکید می
کنیم☆☆☆☆زیارت امام حسین علیه السلام که دلگزاترین و سوزناکترین زیارت و گسترده ترین ِِآن هاست، زیارت شهادت است، زیارت پاکبازی و جانبازی خالص برای معبود و ایستادگی بر توحید و ضدیت با کفر و نابودی ایمان . این زیارت ، تربیت عبودیت ناب محبان ایا عبدلله (درود خدا بر او باد )با روح عبداللهی است . اما انواع واقفیه و متوقف شدگان بر امامان بعدی و واماندگان از طریق رسیدن به امام موعود سلطنت عدل جهانی (عج )و تحقق رهبری الهی و رویداد قطعی عصر عدل جهانی، یعنی انواع یاران نیمه راه امامت الهی معصوم و متمایز از تشیع اثنی عشری ، به این زیارت نائل می شوند . اما امام رضا علیه السلام دروازه منحصر به فرد رسیدن به ابا صالح المهدی (عج) است.او نگاهبان عصر خاتم و به اجرا در آمدن اسلام کامل وپادگان سربازگیری برای امام زمان عج و فرمانده گزیده گزین سپاه آخرالزمانی عصر نوی عدل حهانی واتفاق منحصر به فرد آن رویداد عظیم است که همه انبیاء و رسل و پاکان چشم انتظار آن بوده اند .امام رضا (ع )عالم و منادی معرفت پایگاه مهدویت و دانشگاه ولایت الهی خلیفه الله فی الارض است و مخصوصا عناصر این عصر را بیشتر از هر چیز دیگر ترویج کرده اند و آثار و روایات ایشان بر ویژگی های عصر و تربیت و مقاومت برابر هر انحراف توحیدی و عقلی و اخلاقی علیه این عصر ، ما را مسلح می کند و انسان طراز عصر امام زمان عج در عصر انتظار می پرورد. دومینویژگی ایشان پیش از عصر ظهور ، کاربرد روش معرفتی عصر ظهور و پرورش مومنان آینده طبق عصر امام زمانی است . ایشان سنت نویی برای همین عصر آینده که امروز عصر گفتگو و برهان علمی امروزین است . عصر سیطره انواع تفکرات کافرانه . ایشان در بستر تمایل جریان نفاق برای سست کردن هستی متقن دین اسلام و کشاندن حضرت به شکست علمی ، با استواری روش پاسخ برهانی و گفتگوی علمی با منتقدان ایمان و توحید اسلامی را در زمان خود بنا نهادند . گفتگوهای علمی باهمه جهان و مذاهب و فلسفه هایی که پایه تمام فلسفه های بعدی تا عصر مدرن و پسامدرن شد ، جملگی بوسیله آن حضرت علیه السلام ، بیش از هر امام دیگر پیگیری شد و این امر گویای همین نقش آخرالزمانی ایشان است . آمدن به خراسان ، رها کردن پایتخت های تفوق اهل مذهب عامه و ایران را به مرکز اسلام ناب محمدی و تشیع امام زمانی بدل کردن و در آن مدفن گزیدن یعنی در آن زیستن و در همه آینده تا ظهور امنجی عالم ایران را همچون پایگاه اسلام دوازده امامی حفظ کردن اصلا اتفاقی نیست. و از طرح الهی پرده می دارد . پس زیارت او ضمنا زیارت و بیعت با امام زمان و اعلام طریق انتظار تا دسترسی بدامان موعود آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف است . و طی راه این دوران به شیوه آن پیشران دفاع از توحید و وافعیت وجود برگزیدگی امام منجی جهان عج ، استواری بر توحید و دفاع علمی از ولایت و ظهور قطعی مهدی است که در تشیع دوازده امامی معنا می یابد . ☆☆☆☆بدیهی است که از نظر نشر معارف ناب دین اسلام همه معصومان علیهم السلام چنین تکلیفی بر دوش پذیرفته اند و حتی امام باقر و امام صادق علیهما السلام به طور ویژه عصر ممنوعیت گرد آوردن و نشر احادیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام را پایان بخشیدند و نقشه خلفا را در گسست از احادث نبوی و سرکوب بنی امیه تا زمان امام زین العابدین علیه السلام را در منع روایت امامان برحق ، پایان دادند و اسلام را حیات دوباره بخشیدند . اما روایات امام زمان در خود ستونهای ویژه عصر آخرالزمان و ظهور را بنا می نهد . عصر عقل و معرفی عقل و جنود عقل که مقدمه اش ار پدر ارجمتدشان آغاز گشت و امروز شناخت تمایز عقل یونانی و ارسطویی ومدرن ، عقلانیت در مدرنیته ، بزرگترین ذخایرش در همانتلاش معرفتی و گفتگوها و نامه هایشان نهفته است .همچنین ستون توحید باز مهمترین اس اساس اسلام است که در آخرالزمان مورد تهدید تمدن مدرن قرار گرفت . آن امام عظیم الشان پیشاپیش به استوار کردن این ستون پرداخت . از جمله در نامه به مامون به زبان روشن و قابل استفاده دفاع شان از توحید ثبت است . ماجرا از رنسانس تا امروز ما شاهد اهمیت روایات مفصل امام رضا علیه السلام هستیم که کفر حتی با تحریف ادیان و التقاط در یهودیت و مسیحیت و حتی در اسلام و آمیختگی اسلام و مدرنیت ، با توخید ناب جنگید و روایات تفصیلی امام سلاح برنده دفاع از حقیقت توحید و عقل و رسالت و وحی و امامت و بویژه امام غائب عج است . در جوامع روایی این روایات ثبت شده است . در تحف العقول آمده است :"گویند مامون ، فضل بن سهل را خدمت امام رضا (ع)فرستاد و پیام داد : دوست دارمحلال و حرام واجبات و میتحبات اسلام را برایم جمع آوری کنید که شما حجت خدا بر خلقید و معدن علم ، حضرت قلمدان و کاغذ طلبید و به فضل فرمود بنویس:"و رساله الامامعلی بن موسی الرضا علیه ا
لسلام فی جوامع الشریعه محصول ایننگارش است . و در ظهور به امر عام معمول بدل می شود. سخنان آنحضرت در مجلسی که مامون از همه دانشمندان ملل و مذاهب آراست باز یک علم جهانی در کلامظاهر می شود که مخصوص دفاع از توحید برای آخرالزمان است. در مجلس علمای عراق و خراسان دفاع از عترت ، ختم به امام موعود عصر ظهور در بحث در باره اصطفا ظاهر می گردد .توصیف امامت و امام برای عبدالعزیز بن مسلم نه تنها امر امامت از خاتم تا عصز ظهور را بیان می دارد بلکه در واقع تکالیف امامت امام زمان در مقام حکمران را بیانمی دارد . تحقق حقیقت امام که آن حضرت بر نی شمرد در اداره جامعه در عهد امام زمان عج واقعیت فرمانروایی حهانیش بمنصنه ظهور می رسد .در احتجاج طبرسی احتجاجات امام رضا علیه السلام در امور گوناگون ودر امامت و ولایت جز با ظهور در جامعه اسلامی به عنوان نطام ، رخداد های واقعی حکمرانی را ممکن نمی کند . آیت الله میرباقری در آثار تاریخی ووتمدنی هجرتوامام رضاوعلیه السلام به ایران سخنی گرانبها دارد که عینا نقل می کنم :«مهاجرت وجود مقدس امام رضا(ع) به ايران، حاوی مسائل مهمی است که توجه به آنها ديد تاريخی ژرفی به ما میدهد. اول اينكه اين هجرت، كاملاً آگاهانه بود و حضرت(ع) میدانستند كه آثار هجرتشان چيست و چه پيامدی خواهد داشت. و آنچه ما میبينيم تنها گوشهای از آن چيزی است كه امام رضا(ع) میديدند و تا زمان ظهور اتفاق خواهد افتاد.
يكی از نمونههای آثار مهاجرت امام رضا(ع)، جابهجايی مرز جغرافيای شيعه است. وقتی حضرت(ع) به ايران تشريف آوردند تشيع را با خود جابهجا كردند و شيعه دارای كانون جغرافيايی گرديد. امّتی كه در يك نقطه تمركز جغرافيايی ندارد، بسياری از امكانات اجتماعی را از دست میدهد؛ اين هجرت غالب شيعيان را در ايران متمرکز کرد. در ادامه، كمكم با فروپاشی عبّاسيان، دولت پادشاهی شيعی با زمامداری صفويه آغاز شد. بنابراين، شيعه به نقطهای رسيد كه از فرهنگ مدوّن، كانون جغرافيايی مقتدر و روحانيّت متمركز برخوردار شد. سپس حركتي اجتماعی برای بنيانگذاری دولت دينی و حاكميت شكل گرفت كه در نهايت نيز به وسيله مرجعی مورد وفاق همچون امام خمينی(ره)، به سرانجام رسيد و شيعه، نظام پيدا كرد. اكنون در اين مرحله از تاريخ میتوان ادّعا كرد که جريان تشيّع، جريانِ هدايت شده است: «اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ، وَلَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ الَّلاْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ». اينکه بر مهاجرت به طرف امام رضا(ع) بسيار تأكيد شده است و در زمره هدايتهای تاريخی است؛ بايد در همين راستا تحليل و تبيين شود. از سوی ديگر، بر اساس برخی نقلها، امام رضا(ع) بعد از هجرت خودشان امامزادگان را نيز دعوت كردند؛ يعنی هجرت امامزادهها، ادامه مهاجرت امام رضا(ع) است. جامعه شيعه و فرهنگ تشيع، گرد امامزادهها شكل میگيرد. اين همان چيزی است كه برخی در بحث جامعهشناسی، هنگام مطالعه جامعههای شيعی اذعان میکنند که «جوامع شيعی جوامعی هستند كه [عمدتاً] گرد امامزادههايشان شكل گرفتهاند و فرهنگ و هويت آنها متأثر از امامزادههاست». در دورترين روستاهای ايران امامزادههايی وجود دارد كه اصلاً دين مردم آن روستاها به آن امامزاده بستگی دارد؛ و اگر اين امامزادهها نبودند تاريخ دينداری مردم عوض میشد. درواقع، محور حفظ تشيع، همين امامزادهها هستند و فرهنگ شيعی، چه در گذشته و چه در حال، بهوسيله آنها حفظ میشود. اگر آدمی در دوره كهنسالی و ميانسالی هم باشد، چنانچه رگههايی از محبت اين امامزادهها در روحش نقش بسته باشد، نمیتواند از آنها جدا شود. به هر ترتيب، اين امر نيز، يكی از آثار هجرت امام رضا(ع) بوده که اثر عميقی بر فرهنگ جامعه ما بر جای گذشته است. تلقی ما در خصوص هجرت حضرت معصومه(س) نيز نبايد تلقی منفعلانهای باشد؛ مثل اينكه گفته شود: ايشان برای برادرشان دلتنگ شده بودند و به قصد ديدار برادر هجرت كردند ولی در بين راه مريض شده و رحلت فرمودند و موفق به ديدار برادر نشدند. البته اين هم امر مهمی است ولی هدف از اين هجرت را هم بايد بيش از اين مطلب، تفسير کرد. حركت ايشان را هم بايد يك حركت آگاهانه، از سر يك بصيرت و احتمالاً با يك برنامهريزی دقيق تاريخی دانست؛ حضرت معصومه(س) می.آيند و در قم مدفون میشوند تا اتفاقات خاصی را رقم بزنند. گرچه اين كار برای ايشان سخت و سنگين است ولی با آمدن خودشان، به جابهجايی در قطب معنويت کمک كردهاند. آمدن ايشان به قم منشأ پيدايش خيرات عظيمی در عالم بوده است؛ يعنی همانگونه که آمدن امام رضا(ع) به ايران يك جابهجايی در جغرافيای عالم اسلام به وجود آورده، تشيع به ايران منتقل شده و محور خاصی پيدا كرده و از اينجا به دنيا منتشر میشود، حضور حضرت معصومه(س) در قم هم، تحولات عظيمی را با خود به همراه آورد است و آن حضرت(س) در حركت خود همه اين عواقب را میديدهاند. البته ممكن است اين جريانات تصادفی به نظر بيايد، ولی انسان بصير و دارای فلسفه تاريخ اسلامی، دقيقاً يك جريان رو به پيش را مشاهده میكند، تا جايی كه امروزه میبينيم اسلام شيعی كه اسلام ناب است، به يكی از قطبهای فرهنگی مهم و به يكی از كانونهای تأثيرگذار در فرهنگ جهان تبديل شده است، بهطوری كه فرهنگ جهانی از شيعه الهام میگيرد. دشمنان نيز مستقيم و غيرمستقيم به اين واقعيت اقرار میكنند. میبينيد وقتی رئيس جمهور ما به كشورهای آفريقايی میرود، بسیار از او استقبال میكنند. اين امر را نمیتوان صرفاً يك جوشش سياسی دانست، بلكه يك جوشش عميق معنوی است كه گاهی چهره سياسی به خود میگيرد.اين جوشش عميق و متراکم معنوی که از ايران بر میخيزد از مديريت تاريخی اهل بيت عصمت و طهارت(ع) جان میگيرد.»
در حقیت ما شاهد شکل گبری بک جهاد بزرگ از سوی امام (ع ) هستیم . ایشان در هیچ جلسه و مباحثه و گفتگوی علمی و خصوصی نبود که ابعاد گوناگون اسلام ناب و حق امام معصوم علیهم السلام ،ضدیت با حکومت غاصب را به زبان روشن ، روشنگری نکنند و بر حق اهل البیت علیهم السلام پافشاری ننمایند . در حقیقت درخواست از امام رضا علیه السلام و تهدید شهادت در صورت عدم پذیرش خود اصالتاً مکر خداوند بود تا دشمن به دست خود امکان ایجاد پایگاه برای اسلام ناب را فراهم آورد که آورد و امام بر این اساس به خراسان آمد و توانست کار بزرگ را محقق سازد . وگرنه ممکننبود بدون توهم مامون که گرفتار بازی الهی شده بود و می اندیشیددر حال استفاده از امام رضاست این حرکت گامی پیش رود و امام خود آن کار عظیم را بر بستر این جبر انجام دهد. ما مطلقا حق نداریم نظر افراد مدرن و لاابالی در دین را بپذیریم که با جهل و تفسیر غلط از پذیرش ولیعهدی مامون ، حکومتی تسلیم کفر را مجوز امام رضا علیه السلام قلمداد کنیم و برای بقا دست شستن از استقلال و قبول سرپرستی کفر را عقلانی جلوه دهیم . و اصل را در حکمرانی دنیا و پیشرفت مادی به هر قیمت و به قیمت زندگی و از دست دادن زندگی مومنانه وانمود کنیم .و اعلام کنیم خود تنگه هرمز را تسلیم کرده و داوطلبانه نام آن را هم تنگه ترامپ بگذاریم . و این را به دروغ سیره امام رضایی معرفی نماییم . چنین است که برای حفظ قدرت خود ، حکومت را به حکومت پهلوی فاسد بدل می کنند و تازه حکومت پهلوی را هم حکمرانی شیعی می نامند و دفاع از آن را واجب قلمداد می نمایند و گاه افراد مومن گرفتار چنین خطایی می گردند . و این ها همه زائیده غربت و عدم شناخت و منافع دنیوی و تحریف گری مسلمانان التقاطی و دنیا پرست و بی اعتنا به انجام دستورات قرآن و حقیقت عمل عترت است .